خرید بک لینک
و گفت خواهرم حالش بد شده و بردنش icu !!!tia کرده بود!!! یه دختر ۲۴ ساله!! وقتی تلفن رو قطع کردم تو حال خودم نبودم. گریه میکردم جیغ میزدم انقدر حضرت فاطمه رو صدا زدم که دیگه نا نداشتم، اونقدر خواهرم رو دوست دارم که حاضرم خودم بمیرم ولی برای اون اتفاقی نیفته.در به در توی بیمارستانا میگشتیم و میخواستیم جای دیگه بستریش کنیم، چون گفتن اگه عمل لازم داشته باشه توی اون بیمارستانی که بستری هست نمیتونه بمونه، چون عمل نمیکنن اونجا. یه هفته خواب و خوراک نداشتم، اونقدر بالا اورده بودم که دلم و روده م قاطی شده بود، بابام دوبار تو اورژانس فینت کرد و مردم بلندش کرده بودن، نه من نه مامانم نه بابام هیچکدوم تو حال خودمون نبودیم، نمیفهمیدیم چطور شب رو صب میکنیم. گردنش با یه پوزیشن بد و هایپراکستنشن درد گرفته بود و بی حرکت مونده بود و حدود یه ساعت بعد دچار علائم tia شده بود. همی پلژی و عدم بلع و تکلم!!! اینکه پوزیشن بد گردن چه ربطی به tia داره خودمم نمیدونم ولی همینقدر میدونم که منو مامان بابام داشتیم مرگ رو به چشممون میدیدیم، خواهرم اونقدر مهربون و دوست داشتنیه که با فرشته ها فرقی نداره، نه اینکه چون خواهرمه میگم، چون چیزایی دیده و حس میکنه که هرکسی قادر به درکش نیست، با اینکه از من کوچیکتره درکش بالاتر از منهوسط اون گریه هامون پشت در آی سی یو به مامانم گفتم حواست باشه که هرچقدر هم گریه کردی به خدا شکایت نکن! نگو چرا! خدا ارحم الراحمینه. هیچوقت کاری به ضرر بنده هاش نمیکنه. مامانم عین بارون گریه میکرد و میگفت باشه. سعی میکنم شکایت نکنم. دلم به حال خودم و خونوادم میسوخت، خواهرم همه ی دارو ندارمونه، اگه از دستمون میرفت حاضر بودیم بمیریم ولی دیگه خونه رو بدون خواهرم نبینیم.واسش احتمال آسیب عروق گرد

برچسب: نویسنده: دانیال محمودی تاريخ: دوشنبه 8 اسفند 1401 ساعت: 13:54

صفحه بندی